محمد تقي جعفري

271

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

هنگام ورود به مرز زندگى و مرگ ، شيرينى طعم حيات را چشيده بودند ، آنان مطلوب مطلق بودن جان را كاملا دريافت كرده بودند . آنان به ميدانهاى نبرد مىرفتند براى شهادت نه به بيغوله‌ها و زير زمينها براى خودكشى . آيا خيال و پندار آن قدرت دارد كه نه يك انسان را ، نه چند انسان را و نه مردم يك شهر و كشور را ، بلكه جوامع فراوانى را در دورانهاى مختلف به از دست دادن مطلوب مطلق انسانهايش كه جان ناميده مىشود ، تحريك نمايد تكاپوگران تحولات راستين با هدفگيرى « حيات معقول » انسانها است كه دست از همهء لذايذ كشيده و تن بهمهء ناگوارىها و محروميتها و پايان دادن به حيات شخصى خود ، به راه مىفتند . آنان حيات معقول آيندگان را دامنهء زندگى شخصى خود تلقى نموده ، چنان كه ، همين زندگى آگاهانهء خود را دامنهء « حيات معقول » گذشتگان مىدانند . آيا امكان داشت كه سر گذشت بشرى فاقد رهبران راستين و تفسير كنندگان حق و عدالت و فداكاران رسالتهاى انسانى باشد و تكاپوگر امروزى ناگهان و بدون علت در اصلاح حيات انسانها تا مرز زندگى و مرگ پيش برود و با تمام هشيارى و آزادى به زندگى خود خاتمه بدهد گروهى ديگر از تكاپوگران در گذرگاه تاريخ ديده ميشوند كه ساليان عمر را به جهت اشتياق به « حيات معقول » همهء لحظات عمرشان را در مرز زندگى و مرگ به سر مىبرند ، از لذايذ زندگى دست بر مىدارند ، پشتئا به مقام و سلطه گرى مىزنند ، از بديهىترين حقوق حياتى خود دست بر مىدارند ، آيا جز به وجود آوردن « حيات معقول » در اجتماع انسانها چيز ديگرى مىتواند هدف اين همه گذشتها و فداكارىها بوده باشد از اين مطالب يك نتيجهء قطعى كه به دست ما مىآيد ، اينست كه هدف و انگيزهء تحولات و انقلابات راستين فقط « حيات معقول » انسانها است . اگر از هر دو دسته تكاپوگران تحولات بپرسيم : كه شما براى كدامين هدف دست از خوشىهاى زندگى برداشته و دائما در زجر و ناگوارىها بسر